![]() |
![]() |
|
| ادب و هنر |
|
سلام
دوست داشتم اولین شعری که میذارم این مثنوی باشه که خیلی هم دوستش دارم ببخشید اگه تو انار قبلی هم گذاشته بودمش ویه جورایی تکراری یه * مرا تو آفریدی وخودت خدای من شدی برای این بزهنگی خود تو پیرهن شدی زبان شعرهای من زبان نقش و غار بود مرا به شاعرانگی و عاشقی چه کاربود؟ غزل شدند شعرها سپیدها سرود ها همان زمان که می زدی ورق ورق دل مرا از آن زمان به خاطرت کمی بزرگترشدم به گونه هام لب زدی کمی قشنگتر شدم ازآن زمان زمین منم مدارمن به دورتوست منم که مشتری شدم تورا ستاره ی نخست خدا شبیه عشق شد از آن زمان دور دست که شسته بودم ازخودم به خاطر دل تو دست من آفریده ی توام وقلب من به دین توست بهشت مال دیگران بهشت من زمین توست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 16:6 توسط حاتمه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
حاتمه سیدزاده
متولد پانزده اردی بهشت 1370 زمان درازی است که می نویسد اما... |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
|
RSS
|